احكام ديه
مسأله 2808 ) اگر كسى كه بالغ و عاقل است عمداً و بناحق مسلمانى را بكشد، در صورتى كه مقتول، مرد يا پسر باشد ولىّ كشته مىتواند قاتل را عفو كند يا قصاص نمايد، ولى اگر مقتول كافر باشد، قاتل او را كه مسلمان است نمىتوان كشت و اگر مقتول مسلمان زن يا دختر باشد اگرچه مىشود قاتل مسلمان او را كشت، لكن اگر قاتل مرد باشد، بايد نصف ديه او را به ولىّ او بدهند و اگر قاتل ديوانه يا نابالغ باشد، مطلقاً ديه بايد بدهند و ديه آن بر عاقله است كه معناى آن خواهد آمد و نيز ولىّ كشته مىتواند به مقدارى كه طرفين راضى شوند از قاتل ديه بگيرد و در صورتى كه رضايت آنها به ديهاى باشد كه در شرع معين شده است، چون تقديرات شرعى در ديه مختلف است اختيار تعيين آن با قاتل است و مىتواند هركدام كه براى او آسانتر است، اختيار نمايد. بنابراين مىتواند قيمت نقره را كه از ساير اقسام ديه كمتر است، بدهد. اما اگر از روى خطاى محض بكشد، مثلاً براى حيوانى تير بيندازد و اشتباهاً كسى را بكشد، ولىّ مقتول حق ندارد او را بكشد، اما مىتواند از عاقله (يعنى قوم و خويشان پدرى قاتل) و در صورت ندادن آنها از خود قاتل، ديه بگيرد و اگر از روى خطاى شبيه به عمد بكشد به اين معنى كه شخصى كسى را با آلتى بزند كه عادتاً كشنده نيست و قصد كشتن هم نداشته باشد و اتقافاً بكشد در اين فرض خود قاتل بايد ديه بدهد و ولىّ مقتول حق كشتن او را ندارد.
مسأله 2809 ) ديه اى كه قاتل بايد بدهد، در صورتى كه مقتول مرد و مسلمان و آزاد باشد، يكى از شش چيز است:
اول – در قتل عمدى صد شتر كه داخل سال ششم شده باشند و در قتل خطاى محض و شبه عمد سن شترها كمتر از اين است.
دوم – دويست گاو.
سوم – هزار گوسفند.
چهارم – دويست حلّه و هر حلّه دو پارچه است و اولى اين است كه از پارچههاى يمن باشد.
پنجم – هزار مثقال شرعى طلا كه هر مثقال هيجده(18) نخود است.
ششم – ده هزار درهم كه هر درهم 6/12 نخود نقره سكهدار است
اگر مقتول، زن و مسلمان و آزاد باشد، ديه او در هر يك از اين شش چيز نصف ديه مرد است و اگر مقتول كافر ذمّى باشد در صورتى كه مرد باشد، ديه او هشتصد درهم و در صورتى كه زن باشد، ديه او چهار صد درهم است و اگر كافر غير ذمّى باشد، ديه ندارد.
مسأله 2810 ) ديه چند چيز مثل ديه كشتن است كه مقدار آن در مسأله پيش گفته شد:
اول – آن كه دو چشم كسى را كور كند، يا چهار پلك چشم او را از بين ببرد و اگر يك چشم او را كور كند، بايد نصف ديه كشتن را بدهد.
دوم – دو گوش كسى را ببرد يا كارى كند كه هر دو گوش او كر شود و اگر يك گوش او را ببرد يا كر كند، بايد نصف ديه كشتن را بدهد و اگر نرمه گوش او را ببرد بايد ثلث ديه گوش را بدهد.
سوم – تمام بينى يا نرمه بينى كسى را ببرد.
چهارم – زبان كسى را از بيخ ببرد و اگر مقدارى از آن را ببرد بايد به نسبت مخارج حروفى كه به جهت قطع زبان از بين رفته است، ملاحظه نمايند و ديه تمام را نسبت به مخارج حروف تقسيم كنند و نسبت آن مقدار را بدهند و اولى اين است كه با مقدارى كه در ملاحظه مساحت يعنى نصف يا ثلث يا ربع و مانند اينها واجب مىشود ملاحظه نموده هر كدام بيشتر است، آن را بدهد.
پنجم – تمام دندانهاى كسى را از بين ببرد و در صورتى كه بعضى از دندانها را از بين ببرد در صورتى كه صاحب دندان مرد باشد بايد براى هر دندانى از دندانهاى جلوئى كه دوازده عدد است، پانصد درهم ديه بدهد و براى هر يك از دندانهاى ديگر كه هيجده عدد است، دويست و پنجاه درهم بدهد و اگر زن باشد ديه آن تا به مقدارى كه به ثلث ديه نرسد، با ديه مرد مساوى است و در صورتى كه به ثلث برسد، ديه دندانهاى او نصف ديه دندانهاى مرد است.
ششم – هر دو دست كسى را از بند جدا كند و اگر يك دست را از بند جدا كند، بايد نصف ديه كشتن مثل او را بدهد.
هفتم – ده انگشت كسى را ببرد و ديه انگشت ابهام ثلث ديه دست و ديه ساير انگشتها سُدْس ديه دست است و ديه در زن اگر به ثلث برسد، نصف ديه مرد است.
هشتم – هر دو پستان زنى را ببرد و اگر يكى از آنها را ببرد، بايد نصف ديه كشتن مثل او را بدهد.
نهم – هر دو پاى كسى را تا مفصل يا همه ده انگشت پا را ببرد و ديه هر انگشت پا مثل ديه آن انگشت از دست است.
دهم – بيضههاى مردى را از بين ببرد.
يازدهم – طورى به كسى آسيب برساند كه عقل او از بين برود و اگر پشت كسى را طورى بشكند كه ديگر درست نشود بايد تمام ديه را بدهد اگرچه احوط اين است كه رجوع به صلح شود.
مسأله 2811 ) اگر اشتباهاً كسى را بكشد بايد علاوه بر ديه كه در مسأله (2806) گفته شد، خود قاتل يك بنده آزاد كند و اگر نتواند بنده آزاد كند دو ماه پىدرپى روزه بگيرد و اگر اين را هم نتواند، شصت فقير را سير كند و اگر عمداً و بناحق بكشد، در صورت عفو يا گرفتن ديه بايد دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند و يك بنده را آزاد نمايد.
مسأله 2812 ) كسى كه سوار حيوان است، اگر كارى كند كه آن حيوان به كسى آسيب برساند، ضامن است و نيز اگر ديگرى كارى كند كه حيوان به سوار خود يا به كس ديگر صدمه بزند، ضامن مى باشد.
مسأله 2813 ) اگر انسان كارى كند كه زن حامله سقط كند و آن سقط آزاد و محكوم به اسلام باشد چنانچه چيزى كه سقط شده نطفه باشد، ديه اش بيست مثقال شرعى طلاى سكه دار است، كه هر مثقال آن 18 نخود مىباشد و اگر علقه يعنى خون بسته باشد، چهل مثقال و اگر مضغه يعنى پاره گوشت باشد، شصت مثقال و اگر استخوان شده باشد، هشتاد مثقال و اگر گوشت آورده باشد، ولى هنوز روح در او دميده نشده، صد مثقال و اگر روح در او دميده شده، چنانچه پسر باشد ديه او هزار مثقال و اگر دختر باشد، ديه او پانصد مثقال شرعى طلاى سكه دار است و در جميع اين صُوَر اگر عوض هر يك مثقال طلا، ده درهم نقره بدهد، كافى است.
مسأله 2814 ) اگر زن حامله كارى كند كه بچه اش سقط شود، بايد ديه آن را به تفصيلى كه در مسأله پيش گفته شد، به وارث بچه بدهد و به خود زن چيزى از آن نمى رسد.
مسأله 2815 ) اگر كسى زن حامله را بكشد، بايد ديه زن و بچه را بدهد.
مسأله 2816 ) اگر پوست سر يا صورت مردى را پاره كند، بايد يك صدم ديه انسان را كه در مسأله (2808) گفته شد، به او بدهد و اگر به گوشت برسد و قدرى از آن را هم ببرد، بايد دو صدم بدهد و اگر خيلى از گوشت را پاره كند بايد سه صدم بدهد و اگر به پرده نازك استخوان برسد، چهار صدم و اگر استخوان نمايان شود، پنج صدم و اگر استخوان بشكند ده صدم و اگر بعضى از ريزه هاى استخوان از جاى خود بيرون آيد، پانزده صدم و اگر به پرده مغز سر برسد، بايد سى و سه صدم بدهد.
مسأله 2817 ) اگر به صورت كسى سيلى يا چيز ديگر بزند به طورى كه صورت او سرخ شود، بايد يك مثقال و نيم شرعى طلاى سكه دار كه هر مثقالى 18 نخود است، بدهد و اگر كبود شود، سه مثقال و اگر سياه شود، بايد شش مثقال شرعى طلاى سكه دار بدهد ولى اگر جاى ديگر بدن كسى را به واسطه زدن سرخ يا كبود يا سياه كند، بايد نصف آنچه را كه گفته شد، بدهد.
مسأله 2818 ) اگر به حيوان حلال گوشت كسى زخم بزند، يا چيزى از بدن آن را ببرد، بايد تفاوت قيمت سالم و معيوب آن را به صاحبش بدهد.
مسأله 2819 ) اگر انسان سگ شكارى كسى را يا سگى كه نگهدارى خانه را مىكند، يا سگ گلّه كسى را يا سگى كه پاسبانى زراعت را مىكند، بكشد بايد قيمت او را بدهد و اگر قيمت سگ شكارى كمتر از چهل درهم باشد، لازم است چهل درهم بدهد.
مسأله 2820 ) اگر حيوان، زراعت يا مال كسى را از بين ببرد چنانچه صاحب حيوان در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد، بايد مقدارى را كه ضرر زده به صاحب مال يا زراعت بدهد.
مسأله 2821 ) اگر بچه يكى از گناهان كبيره را انجام دهد، ولىّ يا مثلاً معلّم او با اجازه ولىّ مىتواند به قدرى كه ادب شود و ديه واجب نشود، او را بزند.
مسأله 2822 ) اگر كسى بچه اى را طورى بزند كه ديه واجب شود، ديه مال طفل است و اگر مرده، بايد به ورثه او بدهد و چنانچه مثلاً پدر بچه به قدرى او را بزند كه بميرد، ديه او را ورثه ديگرش مىبرند و به خود پدر از ديه چيزى نمىرسد.
